پژوهشكده تحقيقات اسلامى

70

سرداران صدر اسلام (فارسى)

به همراه گروهى ازاصحاب ، از جمله عبداللّه بن انيس ، روانه خيبركرد . اين عدّه پس از ورود به خيبر ، با اسير بن رزام به مذاكره پرداخته ، او را به اسلام دعوت كردند و از وى خواستند كه به نزد رسول اللّه ( ص ) بيايد و اضافه كردند : « اگر به نزد پيامبر ( ص ) بيايى ، تو را به امارت منصوب نموده مقدمت را گرامى خواهد داشت . » سرانجام اسير حاضر شد كه با چند تن از يهوديان خيبر به مدينه برود و به محضر پيامبر اكرم ( ص ) حضور يابد . فرستادگان رسول خدا به همراه اسير و همراهانش به سمت مدينه حركت كردند . در اثناء راه در مكانى به نام قرقره كه شش مايل از خيبر فاصله داشت ، اسير از رفتن به مدينه پشيمان شد و چون به دنبال شمشير خود مى گشت ، عبداللّه بن انيس پى برد كه او از آمدن به همراه آنان پشيمان شده است و قصد جنگ دارد به همين جهت به اسير حمله كرد و پايش را با شمشير قطع نمود . در اين هنگام طرفين درگير شدند و از يهوديان برخى كشته و برخى گريختند . « 1 » برخى از مورّخين ، طرف درگير با اسير بن رزام را شخص عبدالله بن رواحه ( كه فرماندهى اين سرّيه را به عهده داشت ) ، مى دانند كه در نتيجهء اين درگيرى سرش مجروح گرديد . در مراجعت به مدينه گزارش چگونگى اين واقعه به پيامبر ( ص ) داده شد ، رسول اللّه ( ص ) به مسلمانان خطاب كرده و فرمودند : « قَدْ نَجاكُمُ اللَّهُ مِنَ اْلقَوْمِ الظَّالِمينَ . . . » خداوند شمارا از شرّ ظالمين نجات بخشيد . سپس پيامبر ( ص ) بر سر مجروح عبداللّه مرهمى نهاد كه مداوا شد و تا پايان عمر از درد آن رهايى يافت . « 2 »

--> ( 1 ) . سيره ابن هشام ، ج 4 ، ص 618 ؛ تاريح طبرى ، ج 3 ، ص 155 . ( 2 ) . سيره حلبيه ، علىبن برهان‌الدين حلبى ، ج 2 ، ص 158 .